حمد الله مستوفي قزويني
344
تاريخ گزيده
ابو بكر بن رائق نوشته و او را جهت امير الامرائى طلبيده . بجكم ما كانى بر سر آن مكتوب با خليفه سخنان سخت گفت . خليفه منكر شد و گفت مگر ابن مقلهء وزير كرده باشد . بجكم ما كانى را خود با ابن مقله حقد آنكه او را [ از بغداد [ 1 ] منع كرده ] بود ، در دل بود . او را بگرفت و دست راستش ببريد و او فرياد مىكرد و مىگفت دستى كه چنين خطى وضع كند و سه مصحف مجيد بنويسد و سه خليفه را وزارت كند ، چون دست دزدان [ چگونه شايد ] [ 2 ] بريد و اين ابيات مىگفت : بعت دينى لهم بدنياى حتى * حرمونى دنياى من بعد دينى ليس بعد اليمين لذة عيش * يا حياتى بانت يمينى فبينى ] [ 3 ] بجكم ما كانى بر ملك خليفه به كلى مستولى شد و راستى آنكه ملك بسياست داشت و بر دزدان و خونيان و قطاع الطريق ابقا نكردى و با قرمطيان قرار داد كه هر سال پنجاه هزار دينار بديشان دهد تا راه حج نبندند و كسى را زحمت نرسانند و تا چند سال از خزانه مىداد [ 4 ] . پس بر حجاج موزع مىكردند . راضى شش سال و دو روز خلافت كرد و در سابع عشرين ربيع الاول سنهء تسع و و عشرين و ثلاثمائة در گذشت . مدت عمرش سى و دو سال . از پادشاهان نصر بن احمد سامانى و عماد الدولهء ديلم و برادرش معاصر او بودند . از سخنان اوست : من طلب عزا بباطل اورثه الله تعالى ذلا به حق . المتقى بالله ابو اسحق ابراهيم بن مقتدر بن معتضد بن موفق بن متوكل بن معتصم بن هارون بن مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس سيزدهم است از عباس
--> [ 1 ] - ف : در بغداد نگذاشته [ 2 ] - ب : نشايد ، م : چون شايد [ 3 ] - ف ، ندارد [ 4 ] - وى مرد پختهاى بود كه عربى مىفهميد ولى حرف نمىزد و مىگفت مىترسم خطا كنم و خطا از پيشوايان عيب است . وى با اهل علم اظهار محبت مىكرد و دست بساختمان بيمارستانى زد كه با تمام آن توفيق نيافت تا اينكه عضد الدوله آن را تجديد بنا نمود . ( البدايه )